تبلیغات اینترنتیclose
در پس پرده غبار آیینه( اعظم خجسته )
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


روز نو

در پس پرده غبار آیینه
تنهای ام از من می گریخت
و من فرار می کردم از خود
 
در بنبست غروبین کوچه ها
سراغ آن ساده را میگرفتم
که دوباره به مورچگان نان دهد
و راه آب را به لانه های آنها ببندد
 
از آسمان دیدگانم
دورناها بی صدا رفتند.
آب به باغ پدر نرسید
جارو از دست مادر افتاد،
من در باغی خشکیده و حیاط نیمه روفته
همچنان سراغ خود را می گیرم
 
...
صدای گنجشکی خانه را پر کرد
جاروی بالش غبار آیینه را روفت:
پدرم دست به دعا برداشت
مادرم آرد به راهم پاشید
من دوام آنهایم
 و به روز نو سلام دادم.

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 128