تبلیغات اینترنتیclose
هر بهار در ایستگاه زندگی( اعظم خجسته )
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

ایستگاه زندگی

 

هر بهار
در ایستگاه زندگی
انتظارم:
-کاش امسال
در رکاب ابر های نقره ای
باز آید مادرم
بُقچه ی در دست شاد و با نشاط
بنشیند در گوشه ی کَت.
بچه هایم همچو جوجه
دور دامانش به هم دعوا کنند،
هر یکی گوید:
-"بقچه مال من".
 ...
 
ایستگاه زندگی
خلوت است و خالی،اما
چشم بر راهم
 که شاید در قطار تورنه ها*
می رسد از ره پدر
کولَبارش پر ز نان شیرمال
سیب و زردالوی بازار خجند
پسته و هم کَله قند.
می پریم چون شهپرک بر سوی او
بوسه می گیریم ز دست و روی او:
-هدیه ام کو؟
-هدیه ام کو؟
 
...
 
ابر آمد
کاروان تورنه ها بگذشت و رفت،
آب ها در جوی ها جاری شدند،
سر کشیدند سبزه ها از قلب خاک
صد دریغا!
مادرم پیدا نشد،
از پدر هم نه نشان و نه خبر.
من همی گویم به خود:
"از قطار جا مانده اند،
باز هم پرواز کنسل شد..."
 
...
  
همچنان در ایستگاه زندگی
چشم بر راهم.
تا که روزی می رسد از رَه قطار خالی
می برد با خویش من را.
 
 
___________
* تورنه در تاجیکستان به دورنا گویند


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 126