تبلیغات اینترنتیclose
بر شيشه زني پنجه از خويش گريزاني، ( اعظم خجسته )
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


در صحبت باد

**
بر شيشه  زني  پنجه
از خويش گريزاني،

آشفته ترم  از تو
اي باد ، تو مي داني؟

زخم دل من  سوزد
از ناله جانکاهت،

آري،ز شهيدستان
آغاز شده راهت.

اين  خيل خروشانت
آن روح شهيدانند،

ک-اين دم به زبان  تو
مرثيه  ما  خوانند.

آنان که براي  ما
مردند و شدند زنده،

آنان همه آزادند
ما برده و ما بنده.

ما بنده  قوم لوت
از خويش بريدستيم،

پيمانه ايمان را
افکنده و بشکستيم.

هر دم بکشند  از ما
يک  سرور و يک سربان،

ما خفته به يک کنجي
خاموش ز بيم جان.

فرياد  ز خلق ما
فرياد ز بخت کور،

باشد بکني،اي باد
اين مصيبت از ما دور.

شايد که به کوي حق
شرح  غم ما گوي،

سوري بزني بر عرش
ارشاديي ما جوي

...اي باد،دگر خاموش،
وصف دم  عسي گو،

باشد به مدد آيد
اسرافيل و سور او....

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 296