تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


پاسخ یک نگاه

 

یک جهان خواهش از آن دریا سبز
جاری شد بر سرزمین سینه ام

من ز خود بیخود شدم در یک نفس
زنده شد انگیزه ی دیرینه ام.

آه، ای خانم نگاه مست تو
کُشت من را، زنده کرد، از هم گسست

هستی ام شد مظهر طوفان ها
من شدم سر تا به پا مست الست.

تو سراپا خواهش و من منزوی
هر طرف در ها به رویم بسته اند

حسرتا، این بردگان قیل و فال
کوزه ی ارمان من بشکسته اند

آه، ای خانم مگو من ساده ام
یک نگاهی مردافگن داری تو

هر ابرمردی به آسانی شود
ناتوانِ نرگس بیمار تو

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/8/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

کودکی
این بیگاه
وقتی که
دسته ی درناها
از آسمان شهر میگذشت
من کودکی ام را دیدم
که
درناهارا دنبال میکرد
و
مرا جا گذاشته بود

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/8/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب


 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گُم شده


 با خویشتنم  اما  از  خویش گریزانم
من  گم شده ام  در  خود پیدایم و پنهانم

راهی که  سپردم  من  چاهی   به کران  بودش،
افتاده   به  چاهم  من  گُم گشته   کنعانم.

در  ملک  کیان  جستم  خودرا  نشدم  پیدا
در  جمع  ز  خود غافل  چون  باد  پریشانم.

این جا  همه  اهل  قال،از  حال  همه   دورند
افتاده  به  یک  کنجی   دلسرد و  پشیمانم.

سرکوب  شد  عشق  دل  با  پنجه ی  دِل کوران،
من  گوشه ی  متروکم، یک  خیطه ی  ویرانم.

رستم  تو  کجا   خابی،  آن  فر   کیانی  کو؟
در ملک   سمنگان   بین  من  برده ی  تورانم.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/7/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


در میان حوض آرام غروب
عکس ماه در عمق آب
ماهیی اندر کنارش.
ناگهان
شست افتاد
ماه لرزید
 شکست
 پاره شد.
ماهی سالم بود
اما
در میان شست
 بیچاره شد.
...
آب آرام شد
ماه از نو شد پدید،
صد دریغا،
ماهی را دیگر کسی آنجا ندید.

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/7/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

دوری هارا گریه کردم

**
دوری هارا گریه کردم
اشک ها فریاد کردند
بومیان از ره رسیدند
راهیان بی داد کردند.
کشته ها چون کشته ها بی محتوا
دوری ها در قاب چشمانم اسیر،
سبزه ها رنگ خود از دست داده اند
خیره اندر کهکشان ماه منیر
دوری هارا گریه کردم
موجخیز اشک من طوفانی شد
خنده های لاغرم در من فسرد
شعله ی امید مرد،
آن جه که رحمانی بود
شیطانی شد.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/6/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

داستان نمشب
**
یک نگاه کرم دیدم نیمه شب،
محظه ی از خود رمیدم نیمه شب.

گفتم:آخر من کجا و آن پری
ز-او نگاهم را بریدم نیمه شب.

لیک، چون آهسته سویم خنده کرد،
در کنارش آرمیدم نیمه شب.

...حلقه شد دستان او بر گردنم
من لبانشرا مکیدم نیمه شب.

چادر زیبای او شد بال و پر
تا فلک ها پر کشیدم نیمه شب...

 

 

اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1388/3/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


شب

**
 شب روشن بود
ما پهلوی هم
دور از غم
و رها از همه بحث "چون و چند"
نسیم عطر مویت را می پراکند.
 و این آیینه ای بود از آینده ی ما
که می دیدیم و می ندیدیم
و ... تا این جا رسیدیم.
 
 


اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1388/3/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شاید
 **
خاطره هارا حبس می کنم
تا شاید
راهی برای رهایی از خویش پیدا کنم

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/2/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

امشب چو شب های دگر

 

خوابم نیامد تا سحر امشب چو شب های دگر
من بودم و بالشت تر امشب چو شب های دگر

عکی رخ مام عزیز در آب چشمم خشک بود
من رو به رویش چون حجر امشب چو شب های دگر

میگفنم ای مادر چرا از من چونین گشتی جدا
ببریدی از من بال و پر امشب چو شب های دگر

بر کهکشان ها سر زدم، شایذ که در این بیکسی
یابم نشانی از پدر امشب چو شب های دگر

بی تو غریبم ای پدر، من بی حبیبم ای پدر
در قید این دهر دو در امشب چو شب های دگر..

 

 

اعظم خجسته
 
http://doriush.persianblog.ir/1388/2/
این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب


 
 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

احتیاط
**
احتیاط،
احتیاط ای آدمان،
موی و زلفان از حصار روسری بیرون شده
چشم و ابرو یار گشته با قلم
سورخی را دزدیده اند لبها
از کجا؟
از می لعل نهان در جام جم
طره ی پیچان زلف افتاده اندر دست باد
می کند عشق بیداد

 


اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1388/2/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بیا گل بهاری ام
**
بیا گل بهاری ام،
بیا و از وجود من خزان را بران
بهاررا بیاور و کنار من بمان
بیا و نکهت بهاری را به قلب من بریز
و خیل یاس را که هستیی مرا اسیر کرده است
مرا درون چاله های هرزه پیر کرده است
ز من زدا.
جوانه های اعتماد و اعتقادرا دوباره روح عشق بده
دم مسیحی بزن
مرا ز "من" بکن جدا.
 
بیا گل بهاری ام،
سراغ من بگیر که فرصت دوباره رستن است
و فصل انتظار سبزرا مجال جستن است.
بیا که یوسف امیدرا ز چاه بیرون آوریم
عزیز مصررا به دشت و هامون آوریم
و خون لاله را به گرگ ها دهیم
که پیرهن ز عطر عشق لاله گون شود
و جاه کینه سرنگون شود.
 
بیا گل بهاری ام،
مرا به بال باد ها نشان
ز یال یادها رهان
که خسته شد دلم ز خاطرات
که در ضمیرشان به جای زندگی ممات.
همه پر از دریغ و ناله اند
چو کشتی های پا به گل
که "آه" ناخدایشان
به حکم یک زباله اند.
 
بیا گل بهاری ام،
بیا که دیر می شود،
بیا که شاخه های سرو انتظار
به سینه تیر می شود،
..."خجسته" پیر می شود.

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/2/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


در یاد مادر

در سینه دل ستیزد، آمد بهار بی تو
آب از دو دیده ریزد، آمد بهار بی تو

بی قبلگاه و بی تو در زیر گردن دن
شادی ز من گریزد، آمد بهار بی تو

در پشته مزارت در وادی خموشان
امروز سبزه خیزد، آمد بهار بی تو

دیشب که می گرستم در غربت یتیمی
باران به شیشه می زد، آمد بهار بی تو...

 

اعظم خجسته
 
http://doriush.persianblog.ir/1388/1/
این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,