تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کبوتر رضا


به صحن بوستان آن عزیز
چو پای من رسید
کبوتری به شانه ام نشست
و لحظه ای شبیه آهوان بشد

کنار حوض خوابگاه آن حبیب
کبوتر شبیه آهوان شانه ام
درون قاب آب سبز شد
و از وجود خود رهید
و در زلال آب
ز خود برید
به منجی عزیز جان خود رسید.

در آن دقیقه پیکرم
که دشت تشنه در کنار آب بود
به یمن بال آن کبوتر  –  آهو سبزه زار شد
و گرگ های وحشی وجود من
کبوتر - آهوان شدند
و در رکاب آن کبوتر-آهوی نجیب
اسیر خیمه ی رضا شدند
و از اسارت جهان رها شدند.

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


غروب احساسات


وقتی که شام حجابی
در پیکر شهر میپیچید
من احساساتم را می دیدم
که
با بال شکسته
و در نقاب تیره ی گردو غبار کهکشان زندگی
دیگر در نگین پیکر من
آن گوهر شب افروز نبودند.

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 318

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

خورشید میدمد


از پشت کوه های برجسته مثل موج
خورشید میدمد
تا دیگ واژگون آسمان
از نور پر شود.

بیهوده میدمد خورشید بیخبر
سرپوش دیگ آسمان را
ظلمت ربوده است.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


روز نو

در پس پرده غبار آیینه
تنهای ام از من می گریخت
و من فرار می کردم از خود
 
در بنبست غروبین کوچه ها
سراغ آن ساده را میگرفتم
که دوباره به مورچگان نان دهد
و راه آب را به لانه های آنها ببندد
 
از آسمان دیدگانم
دورناها بی صدا رفتند.
آب به باغ پدر نرسید
جارو از دست مادر افتاد،
من در باغی خشکیده و حیاط نیمه روفته
همچنان سراغ خود را می گیرم
 
...
صدای گنجشکی خانه را پر کرد
جاروی بالش غبار آیینه را روفت:
پدرم دست به دعا برداشت
مادرم آرد به راهم پاشید
من دوام آنهایم
 و به روز نو سلام دادم.

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 


دعوت

 از این مردابک رویایی بیرون آ
 که دریای دل من انتظار توست.
  بیا و غرق شو،
  ای ماهی طلا
 که من با تو
 شویم در "ما"ی  ما تنها.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/6/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 132

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

ای چشمه

قلب من و ساز تو قرین،ای چشمه
ما و تو غریب این زمین،ای چشمه

ما زاده ی کوهیم و فراری از او،
از مادر خود گوشه نشین،ای چشمه

در حسرت خانه ی پدر می سوزیم
آژنگ جدایی بر جبین،ای چشمه

آیینه ی اندوه منی چون خواهر،
با هستیی من شده اجین،ای چشمه

عمریست که سرگذشت ما می خوانی،
با ناله و با صوت حزین،ای چشمه

تا گردش ماه و شمس باشد، باشی،
در حلقه ی کوه چون نگین،ای چشمه.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -9 , | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

از این پس

**
آسمان در آب دریا خشک بود
ابرها -
 گرد و غبار جاده های انتظار
شمس در حال غروب -
 آیینه چشمان چار.
اشک من در پشته ی خاک پدر آتش گرفت
دود از تربت مادر جهان را تیره کرد.
من درون جسم خود مدفون شدم،
سایه ای از من درون رسته ها لنگر بزد.
آسمان خشک از دریا رهید،
آفتاب شد ناپدید،
زیر این گردون پیر
 بحر شد همچون کویر،
ابر و باران را از این پس
کس ندید.


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 183

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

عطش

در کنار کوچه ی عریان تابستان گرم
خاطرات تشنه ام
جویای جام یاد توست.

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/4/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

غروب

چو دامن غروب رنگ می شود
"دلم برای خودم تنگ می شود"*

ز مرگ روز دیگر از حساب عمر
نفس به حنجره شرنگ می شود.

فشار می خورم به زیر بار غم
سمند اعتماد لنگ می شود.

مگر منم که این منم و یا نه من؟
میان روح و جسم جنگ می شود.

هوای بیخودی ز خود مرا برد،
روان من خمار بنگ می شود.

ولی ز باده دگر درون من
شغال پیر دل پلنگ می شود.
 

 

اعظم خجسته

از استاد بهمنی*

http://doriush.persianblog.ir/1389/3

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 317

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اکنون

**

من زمین تشنه ام
آسمانم خواب باران ها نمی بیند دگر
در من اکنون
ابرها با رود و دریا جنگی اند
طعم امواج
رفته از لب های خشک ساحلم
آتش افتاده به گلگشت دلم.
لیک من
دود آهم را درون سینه زندان می کنم
تا که پرواز هوس های ترا
در سما ی دیدگان باز اما بسته ات
رنگ آبی نور پاشد!

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/3

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 184

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

امروز

**

در امتداد یک شب بی خوابیی دگر
وقتی که پشت لب روزی جدید سبز می شد
از تارهای نخستین نورهای خورشید
محکم گرفتم
تا امروز
در خیابان های خاکیی سرنوشت
سدّ راه دیگران نباشم.

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/3/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 180

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

نسیم انتظار کیست؟
وقت میرود
و در رکاب آن
   محبت زمانه محو می شود
دریغ!
کسی به یاد لاله های تشنه ی کویر نیست
گَوَن خزان شده
...نسیم انتظار کیست؟

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/3/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -8 , | بازديد : 334