تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گریه ی انگور ها در جام ها
دود قلیون در تنور شام ها

ناله ی نی در کویر سوخته
آهوان را می کشد بر دام ها

در جوار صبر ایوبی ببین
نیش نوشی می شود در کام ها

عشق آمد خیمه زد در ملک دل
پشت پا زد ننگ ها و نام ها

نور طور از سور اسرافیل رهید
پخته شد از آتش او خام ها

معشوق من از من و با من نه است
عشق او آغاز بر انجام ها

راز لطف او چه آسان می شود
داستانی تازه در ایّام ها


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/2/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 339

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

فرجام
.
قدم هایم درون کوچه خاموشند
و من پیوسته ام با سایه بی روح خود
لگدها می خورم از باد سرگردان
 
نفس های مَه شبرو
که از نبض تناب نور او بر شانه هایم تار می بافد
مرا چون در کفن –
 در پیکر افسرده می پیچد.
 
من این جا – در کویر کور بی مرداب
خیال جام جم در سر
 سرابی را ز روئیا در وجودم جاری می دیدم.
 
دیگر زاینده رود خوشکید در من
نه الوندی
نه پامیر و دماوندی.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/1/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مرا تو شاه می کنی
 

به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
مرا به غمزه می کُشی، چرا گناه می کنی؟

در این زمانه خنده را به دارها کشیده اند
تو خنده می دهی به من، چه اشتباه می کنی.

چو می رسی به خلوتم، به لطف بوسه های خود
وجود خسته ام پُر از جلال و جاه می کنی.

به مرز باغ پیکرت به بوسه گُل نشانده ام
هنوز در خیال من تو "آه – آه" می کنی.

نمی شوی تو یار من، ولی به عشق شرقی ات
به شعر و یاد روی خود مرا نکاح می کنی.

ملکه ی شجاع من ! نبوده بیم کس تو را
به تخت می نشانی ام، مرا تو شاه می کنی

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1390/11/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 324

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


زلالم خوب نیست

**

وقتی که حالم خوب نیست
نیکو نگر، حتی زلالم خوب نیست
در واژه ها تبخال ها،رتمی ندارد حرف من
بر پرسشم در "فیسبوک" پاسخ نی،یعنی سوالم خوب نیست
"استومینوفین" می خورم،ساید که در خود گم شوم
آیینه بشکستم – وصالم خوب نیست
فکر و خیالم خوب نیست

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 331

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در سوگ شاعر خوش ذوق غلامرضا بروسان.

**

 همیشه خواب را دوست داشتم
تنها فرصتی بود ما با هم باشیم
این خواب ابد...
حاصل همان محبت است.
مارا ببخش مجتبی.
***********
مجتبی فرزند ایشان است که از این تصادف نجات پیدا کرد.روح ایشان و همسرشان و دختر نازنینشان شاد.

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1390/9/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خاطره ها
 
من گذشتم ز رَه خاطره ها
از کوه و جنگل و دریا و کویر
و رسیدم به همان وادی خاموش که مادر خفتست
و کمی دور تر از آن پدر رنجورم
 
هردو تا دیشب و روز
با گذر از بر این آرامگاه
که درآن
        در حرم حسرت و آه
یک گروه اهل همین دِهه به خواب ابدند
سَرِ پا بنشسته
یوره ی حمد و دعا می خواندند
و حالا
 هردو در جمع خموشان خوابند
 
............
 
کوچه ی خاطره هایم خاکیست
 و در آن حسرت فردا خالیست
و در این کوچه ی  یپرشیب و فراز
هر شبی گریه مادر به هوا می کشدم
و پدر با تن رنجور و نحیف
که مرا در سر بالین ندید و جان داد
چشم بر راه من است
حلقه بند گره آه من است
 با نگاهی که ز هر زرّه ی خاک
می رسد تا افلاک
 به نوازش به تولّی
  می کُشدم،می کُشدم.
 
کوچه ی خاطره هایم همه افسوس
کوچه ی خاطره هایم همه دیروز
کوچه ی خاطره هایم پُرِ تنها
......و ندارد فردا.
 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/8/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

  

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ناله ای در سوگ استاد ربانی
** 
آه از این گردش چرخ فلک
می زند هر دم به زخم ما نمک

آه از ترفند این عیّاش پیر
می نگردد از خون تاجیک سیر

شهر کابل غرق در ماتم شده
قلب هر تاجیک اسیر غم شده

ای دریغ از بخت شور ملتا
بار اِله، از ما بگیر این علتا

جوهر مارا تو بر ما رو نما
فطرت مارا بنا کن، ای خدا

شخصیت بخش و محلبازی بگیر
این همه جرم و دغلبازی بگیر

ما اگر آزاده ایم، آزادگان
از چه در بند و ذلیل و ناتوان؟

مرگ ربانی فقط یک مرگ نیست
انچری*، عاری ز شاخ و برگ نیست

ریشه ی تِرورها در آب هست
صد دریغا خلق من در خواب هست

تاجیکا، ایّام بیداری رسید
صبح رستاخیز بیداری دمید

باید اکنون ما همه یک جا شویم
زین همه "من"-ها رهیم و "ما" شویم.

 

*انچر- درخت نحس و سمی

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 319

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


دیر آمدی.(شعر زلال)

 .........
تو دیر آمدی، سلام
ولی عجب دلیر آمدی، سلام
ز بیشه های دام و بندِ دستِ تشنه ی حوس
رهیده، باغرور  و  باوقار همچو شیر آمدی،  سلام
فرشته ای، بدن را بهشته ای و تشنه ی محبت و  نوازشی
که از غم و فراق و رنج و یاس و غصه سیر آمدی، سلام
مرا ز من ربوده ای و بر وجود من تو چون
بهاری در کویر آمدی، سلام
بشیر آمدی، سلام.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1390/4/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


آهسته آهسته

 

مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
تن افسرده را جان می شوی آهسته آهسته

امید – این شمع در حال خموشی را
عجب زیبا نگهبان می شوی آهسته آهسته

مرا که درد عشق از دل فراری بود تا این دم
تو چون آیینه گردان می شوی آهسته آهسته

ترا در غربت احساس خود مهمان دل کردم
چو صاحبخانه میزبان می شوی آهسته آهسته

دگر نامحرمی هرگیز نمی آید به ملک دل
در این ویرانه دربان می شوی آهسته آهسته

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/4/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بهار را    سلام
 **
سلام
سلام
بهاررا سلام،
نسیم گرم کوی یاررا سلام،
به ملک سینه نکهت خماررا سلام،
نگار بی قرارِ در برم قراررا سلام،
بهاررا سلام.

پرنده ها به لانه ها رسیده اند،
به پلک بام سبزه ها
چو مژّه ها دمیده اند،
و آب ها چو خون
به جان باغ ها دویده اند،
سرود جاودان چشمه ساررا سلام،
بهاررا سلام.

تنم ز صبر و انتظار خسته است،
به هر دری که سر زدم،
بسته است،
دلم ز بازی های زندگی شکسته است،
کبوتری که در تله فتاد،
کبوتر خجسته است،
اراده ی عظیم کردگاررا سلام،
بهاررا سلام.

دعا کنید، کبوتر من از قفس رها شود،
ترانه خوان جمع ما شود،
که جمع ما دوباره باصفا شود،
و شامل ترحم خدا شود،
سعادت صفای انتظاررا سلام،
بهاررا سلام.


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/3/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

بازنشسته ها
 **
بازنشسته ها
به گرد حوض باز نشسته اند
آب - آیینه
ولی
جوانی های رفته را نشان نمی دهد

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/3/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


عبث نبود


چه روزها گذشته است
که عقل در قفس نبود
و در گلو نفس نبود
مرا به جز نبودن و ندیدن خودم هوس نبود
برای پلک نحس دیده ام
به خرمنی غبار خس نبود.

چه روزها،چه روزها،
به روی مو دویده ام،
به قله های بو رسیده ام،
ز دست ابرها گرفته ام
و دامن پر از سراب سایه را کشیده ام
که در کنار کاروان راهیان طنین ناله ی جرس نبود.

چه روزها، چه روزها،
که له شدم به زیر بار زندگی
به پای خود شتافتم به سوی دار زندگی
ز خود برون شدم چو دود
من از فشار زندگی،
و لاابال و بی پناه مثل من مگس نبود.

چه روزها، چه روزها،
ندیده بوده ام نبودِ بوده را،
در  ز لطف و مهربانی و صفا گشوده را،
نگاه گرم غصه های سینه ام زدوده را
نسیم گردِ غم ز صورتم ربوده را
و یافتم
که آن همه دعا عبث نبود!

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/2/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 242