تبلیغات اینترنتیclose
اشعار اعظم خجسته -7
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

فرجام

**

وفتی که تیشه
 در ریشه آرمید،
بید بخت برگشته در دسته ی آن
چون نیک نظر کرد...
شاخ شکسته ی خودرا شناخت.


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

زلال ها

...........
شیطان

**

شیطان
رسیده است
تا شیطنت کند
من را ز راه مسقیم
آسان به دام غفلت افکند
یا رب، بِهِ نستعین
تا بار چندُموین
ابلیس شود
رجیم
 
شام
شام حجابی بود
چشمان ماه شَبرو آبی بود
افسانه ی محبت آغاز  عشق ما
فرجام یک شب بی خوابی بود
کاخ حبابی بود


بوسه
بوسه
شکفته بود
در  باغ  لبانت
نه از لبان که از نگاه
نگاه چشم من.و قلب من
چو ماهیی به بازی بود
به حوض چشم تو
و حاصلش
فراق

خانقاه
پیری به خانقاه
در رو به روی خلوتش اله
از خود جدا بودو گوی به حق رسیده بود
تا از وجود خود یا از وجود این زمان شوید گناه
حیفا که پیر  ما از خانقاه  جسم  خود
جای نرفت و سر رسید راه
در موج اشتباه

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/12/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 136

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


داستان انتظار
در زمین سینه ام
گریه ی باران خشکید،
ابرها -
دود جنگل های در آتش.
باد آمد
تا طنین گریه ام را
سایه ی دشت انتظار کند.
انتهای دشت پیدا نیست،
انتظار سر می آید...

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 264

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

حرف ها
 
خسته ام من از نقاب حرف ها
از وبال و از ثواب حرف ها

این همه شب های بی خوابیِ من
صحنه ی از پیچ و تاب حرف ها

ضربه های قلب من در سینه ام
یک طنین از اضطراب حرف ها

می شود در پیکر من زلزله
لحظه- لحظه زا شتاب حرف ها

در نگاهم حرف ها در گفت وگو
در سکوتم، انقلاب حرف ها

بیم دارم، عاقبت از این جهان
می روم من در رکاب حرف ها
 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افسانه ی دیگر
 
وقتی که پرده ی غبارالود غروب
دیوار خانه هارا در خویش می پیچد
و سایه طلوع می کند،
این لحظه ی تولد شب است
و مرگ یک روزی دیگر.
آیا در این آیینه خودرا می بینی؟
 
عزیز من،
در این غروب غرور  خویش را بکش
و از کویر خاکستریی تکبر
به جنگل سبز تکبیر باز  آ.
باز آ که درختان باکره ی هستی را
حامله ی شکوفه ی عشق کنیم،
در شانه های خود – شاخه های این درخت
شبنم های سحرزاد امیدرا جلا دهیم،
و از این بلور
 باده ی عشق بنوشیم.
باز آ،
که در جاده های شرنوشت
من در تو
 و تو در من
 گم شویم،
و سرنوشت ما افسانه ی دگر شود.

 

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

زلال اندیشه

**

در سرم اندیسه ها
همنوایی با خط همپیشه ها
مسلک مارا ز ما دزدیده اند  بی مسلکان
آتشی افکنده اندر بیشه ها،
من به فکر ریشه ها.

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


شب راه را گم کرده است
 **
این شب تاریک بی ماه
راه را گم کرده است،
می نداند روزن فردا کجاست،
می زند خودرا به بام و پنجره
تا سراغ راه فردارا بگیرد.
 
در درون خانه جمعی،
گرد شمعی،
گوی انجم کرده اند،
نیز راه راست را گم کرده اند.
 
این شب تاریک با تیغ شفق
طعمه ی نور درخشان می شود،
نورباران می شود.
لیک حیفا!
این گروه راه بسته،
در گِل غفلت نشسته،
گول شمع نیمه جان را می خورند،
شعله ی لرزان این شمع
رهنمای کور این جمع.
 
و-این شب تاریک سیه پوش،
در عذای این گروه راه بسته
در غم و ماتم نشسته.

 

اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در جستجوی خویش

 
من امروز به جستوجوی خویش بر آمدم،
تا شاید:
در ماورای بود و باش ها،
در شیب و فراز تلاش ها،
در مزار آرزوهای خاک شده،
در پاره ی پیرهن های چاک شده.
در سکوت ترانه ها،
در خزان جوانه ها.
در گور روزهای مرده،
در زخم سیدهای تیرخورده.
...
در آن چه بود و نیست،
در آن چه نیست و هست،
خودرا بیابم

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

زلال

.....
 
بهار می رسد
بهار لاله زار می رسد
ولی ز بیم لشکر مجهز خزان
گمانم این بهار مُلک عشق با غبار می رسد
دگر نسیم تازه از چمن نمی وزد
و نالهِ فرار می رسد
شکار می رسد


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

زلال
...........

من در کنار تو
مست دو دیده ی خمار تو
اما دریغ و ضد دریغ از این نمو ِ عشق
با بوی سفله گان شده آلوده معطر بهار تو
اینک مراد عشق مجو از دل کویر
دگر کسی نگشت یار تو
در انتظار تو
 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در کنار کوه
این چشمه ها
که جاری می شوند
از کوه فرار می کنند.
این باد ها
که بر صخره های پیر
بوسه می زنند،
از کوه فرار می کنند.
این آبشار ...
تنها توی که مانده ای اندر کنار کوه
همچون مزار کوه،
ای آسیاب سنگیی بی بام و پنجره!
این حسرت مرا
 آرد می کنی؟


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 125

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نگاه


آن لحظه که
چشم به هم دوختیم
در نگاه ما
 عشق شعله زد
ما سوختیم
...

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1388/10/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -7, | بازديد : 37

صفحه قبل 1 صفحه بعد