تبلیغات اینترنتیclose
اشعار اعظم خجسته -5
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


شب

**
 شب روشن بود
ما پهلوی هم
دور از غم
و رها از همه بحث "چون و چند"
نسیم عطر مویت را می پراکند.
 و این آیینه ای بود از آینده ی ما
که می دیدیم و می ندیدیم
و ... تا این جا رسیدیم.
 
 


اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1388/3/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شاید
 **
خاطره هارا حبس می کنم
تا شاید
راهی برای رهایی از خویش پیدا کنم

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/2/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

امشب چو شب های دگر

 

خوابم نیامد تا سحر امشب چو شب های دگر
من بودم و بالشت تر امشب چو شب های دگر

عکی رخ مام عزیز در آب چشمم خشک بود
من رو به رویش چون حجر امشب چو شب های دگر

میگفنم ای مادر چرا از من چونین گشتی جدا
ببریدی از من بال و پر امشب چو شب های دگر

بر کهکشان ها سر زدم، شایذ که در این بیکسی
یابم نشانی از پدر امشب چو شب های دگر

بی تو غریبم ای پدر، من بی حبیبم ای پدر
در قید این دهر دو در امشب چو شب های دگر..

 

 

اعظم خجسته
 
http://doriush.persianblog.ir/1388/2/
این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب


 
 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

احتیاط
**
احتیاط،
احتیاط ای آدمان،
موی و زلفان از حصار روسری بیرون شده
چشم و ابرو یار گشته با قلم
سورخی را دزدیده اند لبها
از کجا؟
از می لعل نهان در جام جم
طره ی پیچان زلف افتاده اندر دست باد
می کند عشق بیداد

 


اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1388/2/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بیا گل بهاری ام
**
بیا گل بهاری ام،
بیا و از وجود من خزان را بران
بهاررا بیاور و کنار من بمان
بیا و نکهت بهاری را به قلب من بریز
و خیل یاس را که هستیی مرا اسیر کرده است
مرا درون چاله های هرزه پیر کرده است
ز من زدا.
جوانه های اعتماد و اعتقادرا دوباره روح عشق بده
دم مسیحی بزن
مرا ز "من" بکن جدا.
 
بیا گل بهاری ام،
سراغ من بگیر که فرصت دوباره رستن است
و فصل انتظار سبزرا مجال جستن است.
بیا که یوسف امیدرا ز چاه بیرون آوریم
عزیز مصررا به دشت و هامون آوریم
و خون لاله را به گرگ ها دهیم
که پیرهن ز عطر عشق لاله گون شود
و جاه کینه سرنگون شود.
 
بیا گل بهاری ام،
مرا به بال باد ها نشان
ز یال یادها رهان
که خسته شد دلم ز خاطرات
که در ضمیرشان به جای زندگی ممات.
همه پر از دریغ و ناله اند
چو کشتی های پا به گل
که "آه" ناخدایشان
به حکم یک زباله اند.
 
بیا گل بهاری ام،
بیا که دیر می شود،
بیا که شاخه های سرو انتظار
به سینه تیر می شود،
..."خجسته" پیر می شود.

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/2/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


در یاد مادر

در سینه دل ستیزد، آمد بهار بی تو
آب از دو دیده ریزد، آمد بهار بی تو

بی قبلگاه و بی تو در زیر گردن دن
شادی ز من گریزد، آمد بهار بی تو

در پشته مزارت در وادی خموشان
امروز سبزه خیزد، آمد بهار بی تو

دیشب که می گرستم در غربت یتیمی
باران به شیشه می زد، آمد بهار بی تو...

 

اعظم خجسته
 
http://doriush.persianblog.ir/1388/1/
این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


از "بای بای" تا "مرسی"

**
در آن ساعت که طفل نازنین
با لفظ شیرین
"بای بای" می گوید
و دست همچو نور ماه
 لطیف و پاک و زیبارا
چو بال چوجه ی نوبال
می دهد تکان،
همان ساعت وجودش
با سم نامریی ویرانگر
آلوده می گردد.
و ما هرگز نمیدانیم با این کار
ورا در دام فرهنگ دگر
افکنده ایم آسان.
 
ز بعد آن
"هری پاتر"
و خیل هرزه و هرزه
تجاوز می کند بر عالم این طفل
و از این عالم  زیبا
لطافت می شود بیرون
و در این عالم زیبا
خشونت می شود حاکم.
دگر
دارا و سارا ارزش خود می دهند از دست
و آنها مود روز بچه ها نیستند
("خدا حافظ" کلام رفته از مود است؟
خبردار!
جهان کودکی آکنده از دود است)
 
به فکر ما:
هر آن چه حاصل غرب است
مدرن است
و باید پیروی بنمود از او
و خیلی راحت و آسان
می گوییم:"مرسی"
چرا "مرسی"؟!
 
ببینید این عجب اندر عجب را
که گوی ما نداریم لحظه های خوب و شادی
و تنها "لحظه های دیدنی" در خارج از مرز است
و هرچه "دیدنی ها"از غربی ها باشد
صدای خنده ی ما می شود بالا
و ما در نبض مود روز می چرخیم
ولی حیفا
که این چرخش
مارا
می کند بیگانه از ما...
 
برای آن که وقت خود
 به این چند واژه ی من صرف بنمودید
از این لطف شما مرسی
و تا دیدار تزه: بای بای.

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1387/9/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -5, | بازديد : 118

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نشناسند

 

این طایفه احساس دل ما نشناسند،
بی درد مریضند، مداوا نشناسند.

بی خود شده اند از خود و بیگانه پرستند،
در خانه ی خود مادر و بابا نشناسند.

مرداب نشین گشته و درمانده و زارند،
امواج خروشنده ی دریا نشناسند.

از شرقی بریدند و به غربی نرسیدند،
رهگم زده اند، دیده ی بینا نشناسند.

در شهر ز همشهر به هر سو بگریزند،
در بادیه ها پهنه ی صحرا نشناسند.

خود چاره گر درد جهان بوده و امروز،
در چاره ی خود حکمت سینا نشناسند.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1387/7


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لب های شما

یک منی در من به لب های شما عاشق شد است
بی خبر از من به گپ های شما عاشق شداست.
این منی که در من است و نیست با من
میبرد من را ز "من" سوی شما
می کند دل را اسیر چشم و ابروی شما.
در شما من را ز من گم می کند
سینه را مجرای قلزم می کند.
این منی که
 دایما اندر کمین من بوده،
در لباس دوست اما بی ابا دشمن بوده.
 
این عجب را بین که اکنون
از مسیر قلب من بگذشته است،
این کلاغ از گوشه ی باغ و چمن بگذشته است.
 
آری، آری،
همچنانی کز تبسم
می شود افزوده پیوند دو لب
لطف لب های شما
کرده است من را به من نزدیک تر،
می شوم ایرانی تر،
می شوم تاجیک تر.

 


اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1387/7


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


زیباترین غزل

 

می ریزد از لبان تو بس نازنین غزل،
از آبشار موی تو تا بر زمین غزل.

تا سرخی لبان تو بر واژه ها رسید،
از حرف حرف واژه چکید انگبین غزل.

خیل نگاه مست تو از لانه پر گشود،
غاقل از آن که می نیگرد از کمین غزل.

مژگان چون سنان تو و- ابروی چون کمان،
نخچرگهی نموده اند این سرزمین غزل.

سرو سهی که می روی چون کبک خوش خرام،
ارزانی کرده نکهت خلد  برین غزل.

این شعر و وزن قافیه بلکل بهانه بود،
زیباتر از تو نیست گل، زیباترین غزل.

 

اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1387/7


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


در بهاران جامه از تن برکنید
تن برهنه جانب صحرا روید
  (مولوی)

ای عاشقان،ای عاشقان، نوروز عالم آمده،
ایام عشق و عاشقی بر خیته ی جم آمده.

خیزید،بر صحرا روید ، پیراهن از تن برکنید،
شادی کنید ، شادی کنید، پایان هر غم آمده.

در هستیی خود گم شوید،در کهکشان انجم شوید،
شوری به پا سازید همی دریا به شبنم آمده.

جام صبوحی آورید تا عقل عاقلتر شود،
ک-این محتسب از داوری نالان و ملزم آمده.

اندر رکاب این بهار یک عشف پاک و بی غشی
با نکهت بابونه ها بر فلب اعظم آمده.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1387/1/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

کاش...
 
 
برف نخست آمد و رفت
اما
کی رسد برف آخر
تو می دانی؟
هنوز پشت پنجره ی بسته
که یخ   بر ضخامت شیشه ها افزوده است
کتاب  سرد روزهارا می خوانی.
پشت پنجره
درختان همچنان با دستان عریان
به راه قناری ها در سایه ی  سکوت خفته اند
و انتظار در ساقه هایشان جوانه زده است.
این زمستان تمنای گرمی
در شاخه های درختان یخ زد
و نسیم رویدن طوفان شد
آین زمستان تبسم در لبان دختران سرما خورد
و احساس در قاب چشم ها تگرگ شد
و قندیل های  یخی در جنگل ها برگ شد.
کاش این برف آخرین باشد
تا صبر گندیده در پیوند  نور  و  گرمی آب شود
و در شاخه های خشکیده گشواره  خنده ی  آفتاب  شود

 


اعظم خجسته


http://doriush.persianblog.ir/1386/12/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


صفحه قبل 1 صفحه بعد