تبلیغات اینترنتیclose
اشعار اعظم خجسته -4
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افسوس


آمدنم رفتن است رفتن من آمدن*
زندکی ام چیست چیست دار و گیر ما و من.

این *من* من *ما* نشد از خودی تنها نشد
چشم دلش وا نشد در قفس این بدن.

کوشش بحر بقا - فلسفه ی بودنم
بردگیی بیش نیست  این همه بردارو زن.

من به هزاران امید بر در دوست آمدم
وه۰نشیناخت او مرا گفت:برو از وظن!

رفت به باد آرزو۰عشق دلم خاک شد
پیکر من نیست جز یک جسدی در کفن.

عاشقی را گور کن در دل خود ای رفیق
عاشقی این جا محو جز به کلام و سخن.

طاقت دل طاق شد ز-این همه بیگانگی
صدق بباید که جست بیرون از این انجمن.


*مصرع از فرزاته خجندی

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/12/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


فیض بهار و  نکهت  ریحانم   آرزوست
صوت هزار و  نغمه    بارانم   آزروست.

از جام  مولوی  پیکی  به  من بده
مستی  تلخ  باده ی  عرفانم  آرزوست 

از  باده  لاله گل  کند  اندر قبای  برف
آن  لاله زار  احمر  رقصانم  آرزوست

از  باده  عقل  بشکفد  اندر   عبای  تن
با  این  شکوفه  حلقه  مستانم  آرزوست

از  باده  عشق  رو  زند  از  عمق  رود  دل
آن  عشق  پاک  حضرت  سلطانم  آرزوست

از  باده  وا  شود  همی  قفل  زبان  لال
مفتاح  بند  و  نرده    زندانم   آرزوست

آن  باده را  مباد که  این  صوفی  دهد  به  باد
کان منشای  سعادت  و  احسانم  آرزوست

آن  باده را  بیار  ساقی  بر  جام  من  بریز
بر  من  بده  که مستی  و  عصیانم  آرزوست...

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/8

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


همه رفته

آمدم به اين گلشن بلبلان همه رفته،
 ياس و لاله پژمرده باغبان همه رفته.

در درخت فروردين ناله خزان خقته،
مرغکان خوش الهان با فغان همه  رفته.

 رود و چشمه خشکيده آب ها همه بی تاب،
 از  کنار اين دريا تشنگان همه رفته.

روح پاک مردانش در خم پشيمانی،
فيض و فر اجدادی ناعيان همه رفته...

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/6/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

رای  ا. ک.

**
وقتی که صبح  خنده می کرد
و تیغ خورشید چادر تاریکی را  می درید
این ابر  بهاری  بود که  گریه می کرد
و زلال  دیدگانش
گونه های  زمین را  می شست که می شست.
اما  این  گریه تلخ نبود
و شیرین هم نبود،
فقط از نوازش باد
که گیسوان عریان مجنونبید به رقس آمده بودند
درک  می کردم  که  زندگی  تولد می شود.
همان تولدی که
تولدی دیگر گفته اند.
و این رستن  بوته ی   شعر  است
در صحرای که با  این  همه  آب خشکیده....

 

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/1/
 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


 
*عشق در  روی  زمین جستیم  ،نیست*
همدلی و همنشین جستیم،نیست.

دور  ماندیم از خود و با صد امید،
اندر این  پهنا قرین جستیم،نیست.

ما به نزد آشنا بیگانه ایم،
در کویری انگبین  جستیم،نیست.

کهکشان ما  پریشان  گشته است،
در جهان شک  یقین  جستیم،نیست.

صدق را در محفل خودکامگان،
از یسار و از یمین  جستیم،نیست.

همرهی  پیدا  نکرده  در  زمین،
همره  از  چرخ  برین  جستیم،نیست

 

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1385/12


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


باد می آيد

**
باد  می آيد
باد می آيد چه  ساکت
بی صدا خاموش خاموش
از  قدم هايش  خزانی  می نلزد
از نفس هايش نسيمی می نخندد
پنجه اش  دروازه هارا  می نکوبد
دامنش گردو غبار کوچه هارا می نروبد
...باد می آيد
بی صدا می آيد اين باد
گويا که می نه آيد
ای  عزيزان  حکمت اين  باد  در  چيست؟
.................
باد  خود را گم  نمود است
می خزد  اندر سراغ  خويشتن
آره،آره
باد  هم  گم  می شود
از  خويش محروم می شود

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1385/11/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

این  شاخه ی  گل که  رو ی  آب  افتاد  است،
از  قسمت  خود  در  اضطراب   افتاد  است.
یک  صحفه ی   پیموده  ز  عمر  من و  توست،
کز  گوشه ی    پاره  ی       کتاب    افتاد  است.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/11/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

       

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


من  سرخوشم از  باده  جام  احمد
راهی  نروم  به جزء  مرام  احمد.
یا  رب  به  تو  گفته ام  همی گویم  باز:
جان و  دل  من  فدای  نام احمد.
 
یا رب  به  محمدم  قرین   می گردان،
پرنور  محمد  این  زمین   می گردان.
این  عالم  و  هر  بود  و  نبود  اورا
با  پرتو    نور   دین عجین  می گردان.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/10/
این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 
انتظار

**

در  چشمان  من  باز  است
نمی آیی  چرا  ای  خاب
 امشب  خانه ات  خالی

سراغت را ز ماه  آسمان  گیرم؟
و یا  از  کهکشان  گیرم؟
...به  هر      سو   می زنم    خودرا
به  هر  کو  می زنم  خودرا
ز باد  حمله  خیل  خیالاتم  امانی  نیست
و  از  خورشید  اخترسوز
 - تنها  منجیی  من در  چنین  حالی

نشانی  نیست.
بیا   ای  خاب
 مرا  دریاب

بیا  ای  خاب و من را  بی خود  از  من  کن
و  یک  دم  در  میان  زندگی و مرگ
مرا  نابود  اندر   قالب  تن  کن.

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/10/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


  یاهو

این جا من وتنهای شب ها همه شب یا  هو
از هجر رخ آن دوست افسوس به لب یا  هو.

این ملک خرا بستان یک پاره این کیهان
واین چرخ چو من حیران افتاده عجب یا  هو

هر بحر  بری دارد هرسرو  سری  دارد
هر دار  دری دارد حلاج سبب یا  هو

من در  ره او   فردم صد زخم رسد  هر  دم
او  داروی   هر   دردم   بیمی کوزتب یا  هو

من با غم او شادم ازهرغمی آزادم
او  عشقم و   ارشادم کو   یاد طرب یا  هو

اوشی و جهان سایه من را بوده همسایه
گم گشته در  این سایه هر نام  و  نسب یا   هو

من رهرو  و   او   راشد من فانی و  او جاود
گر  رندم   و   گر   زاهد یک لعبت رب یا  هو!

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/9/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 
با  خویشتنم  اما  از  خویش گریزانم
من  گمشده ام  در  خود پیدایم و پنهانم

راهی که  سپردم  من  چاهی   به کران  بودش،
افتاده   به  چاهم  من  گمگشته   کنعانم.

در  ملک  کیان  جستم  خودرا  نشدم  پیدا
در  جمع  ز  خود غافل  چون  باد  پریشانم.

این جا  همه  اهل  قال،از  حال  همه   دورند
افتاده  به  یک  کنجی   دلسرد و  پشیمانم.

سرکوب  شد  عشق  دل  با  پنجه  دلکوران،
من  گوشه  متروکم، یک  خیطه  ویرانم.

رستم  تو  کجا   خابی،  آن  فر   کیانی  کو؟
در ملک   سمنگان   بین  من  برده  تورانم.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/8/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 15 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

محبوس

**
من به  فکر  رهایی  از  زندان
در درامدگاه   یک  خانه  هوای  ورود را  دارم
ولی  در  بسته  به  رویم  چهره  بکشادست
و من محبوسم  در  زندان  جهان
خیره ام   بر  پنجره ها  دم  در  حیرانم.
لیک  یکی  داخل  ایت  خانه  مرا  می  بیند
 
و  هم  می  داند
که  منم  خوانده ای  او
....
راه  بده  من را  به  آزاذی!
همه  جا  سایه  انگشت  به  لب
روز  روشن  می گریزد  از  خورشید
و در  این   سراب  غبار  خاکستری
که  تو اش *دوست داشتن*  خوانده ای
من را  که  همیشه می خواندی
چه  راحت  از  کنار  خویش  راده ای.
حالا   بگو
من از این  زندان که قفلی بزرگ از نفس یا نفس بر درش  است
چه گونه رها  شوم؟!
از پنجره  که  پرده اش  بازیی  دست  باد  است
و  سکوت در  حرم  خالیی  او  در  فریاد  است
هیکل  ترا می بینم که  ماه در دیوار  حک  کرده است
...
کوچه ها  پر  گشته اند  از  خلوت  باد
و تنین  پژواک : داد و  بیداد
 راه  رستن از  زندان  کو؟
 من  چه  گونه  اسیر  آزادی  شوم؟

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/7/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


صفحه قبل 1 صفحه بعد