تبلیغات اینترنتیclose
اشعار به زبان تاجیکی-4
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دیر آمدی
 
دیر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده‌های بی ثمر همراه بیرون می شوی
 
د‌یگر مرا یاد رخت بی‌خود نمی‌سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی‌اثر از چاه بیرون می شوی
 
در کنج دل از بهر تو کاخ و  جلالی داشتم
اکنون چو کوچی‌ها از این درگاه بیرون می شوی
 
گفتی که همراه منی در راه شعر و  شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی
 
در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار‌آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی
 

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1392/1/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

یاد کردم
.
من زمستان وطن را یاد کردم
برف و باران وطن را یاد کردم

چون درختی در کویر تشنه خُشکم
چشمه ساران وطن را یاد کردم

در هوای دشت و کوهش سینه تنگم
باغ و بُستان وطن را یاد کردم

در میان شوره زار خالی از باد
کِشتزاران وطن را یاد کردم

گَرد و خاک خرمنش بر دیده هایم
مرد دهقان وطن را یاد کردم

یخ زدم اندر محیط سرد بی مهر
مهر رخشان وطن را یاد کردم

جانم از "نُفل" غریبی سیر و پُر شد
چایی و نان وطن را یاد کردم
 

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/2/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خاطره ها
 
من گذشتم ز رَه خاطره ها
از کوه و جنگل و دریا و کویر
و رسیدم به همان وادی خاموش که مادر خفتست
و کمی دور تر از آن پدر رنجورم
 
هردو تا دیشب و روز
با گذر از بر این آرامگاه
که درآن
        در حرم حسرت و آه
یک گروه اهل همین دِهه به خواب ابدند
سَرِ پا بنشسته
یوره ی حمد و دعا می خواندند
و حالا
 هردو در جمع خموشان خوابند
 
............
 
کوچه ی خاطره هایم خاکیست
 و در آن حسرت فردا خالیست
و در این کوچه ی  یپرشیب و فراز
هر شبی گریه مادر به هوا می کشدم
و پدر با تن رنجور و نحیف
که مرا در سر بالین ندید و جان داد
چشم بر راه من است
حلقه بند گره آه من است
 با نگاهی که ز هر زرّه ی خاک
می رسد تا افلاک
 به نوازش به تولّی
  می کُشدم،می کُشدم.
 
کوچه ی خاطره هایم همه افسوس
کوچه ی خاطره هایم همه دیروز
کوچه ی خاطره هایم پُرِ تنها
......و ندارد فردا.
 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/8/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

  

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


عشقی راه می رود

 

عشقی درون سینه ی من راه می رود
غواص رود دل سوی ماه می رود

من در وجود خود بیدار می شوم، ببین
از من منی به سوی دلم راه می رود

این رند باده خوار بشکسته جام و کوزه ها
از میکده به سوی خانقاه می رود

آهش ز سینه می برد بار ندامتش
سنگین تر از کوهی این پرِ کاه می رود.

صد بار توبه کرده و بشکسته بارها
اکنون پی اصلاح اشتباه می رود...

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/10/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

حرف ها
 
خسته ام من از نقاب حرف ها
از وبال و از ثواب حرف ها

این همه شب های بی خوابیِ من
صحنه ی از پیچ و تاب حرف ها

ضربه های قلب من در سینه ام
یک طنین از اضطراب حرف ها

می شود در پیکر من زلزله
لحظه- لحظه زا شتاب حرف ها

در نگاهم حرف ها در گفت وگو
در سکوتم، انقلاب حرف ها

بیم دارم، عاقبت از این جهان
می روم من در رکاب حرف ها
 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افسانه ی دیگر
 
وقتی که پرده ی غبارالود غروب
دیوار خانه هارا در خویش می پیچد
و سایه طلوع می کند،
این لحظه ی تولد شب است
و مرگ یک روزی دیگر.
آیا در این آیینه خودرا می بینی؟
 
عزیز من،
در این غروب غرور  خویش را بکش
و از کویر خاکستریی تکبر
به جنگل سبز تکبیر باز  آ.
باز آ که درختان باکره ی هستی را
حامله ی شکوفه ی عشق کنیم،
در شانه های خود – شاخه های این درخت
شبنم های سحرزاد امیدرا جلا دهیم،
و از این بلور
 باده ی عشق بنوشیم.
باز آ،
که در جاده های شرنوشت
من در تو
 و تو در من
 گم شویم،
و سرنوشت ما افسانه ی دگر شود.

 

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

زلال اندیشه

**

در سرم اندیسه ها
همنوایی با خط همپیشه ها
مسلک مارا ز ما دزدیده اند  بی مسلکان
آتشی افکنده اندر بیشه ها،
من به فکر ریشه ها.

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

زلال

.....
 
بهار می رسد
بهار لاله زار می رسد
ولی ز بیم لشکر مجهز خزان
گمانم این بهار مُلک عشق با غبار می رسد
دگر نسیم تازه از چمن نمی وزد
و نالهِ فرار می رسد
شکار می رسد


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

زلال
...........

من در کنار تو
مست دو دیده ی خمار تو
اما دریغ و ضد دریغ از این نمو ِ عشق
با بوی سفله گان شده آلوده معطر بهار تو
اینک مراد عشق مجو از دل کویر
دگر کسی نگشت یار تو
در انتظار تو
 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/11/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در رو به روی عکس کودکی

**
 
ای بی غم، ای عزیز حالا کجای تو؟
خون می شود دلم هر دم برای تو.

ای آن که رفته ای از من به قصه ها،
گُم کرده ام دریغ، من رَدِ پای تو.

در خواب های شب می بینمت گهی
بیدار می شوم از های-هایی تو.

من در تو گم شدم، یا گُم نمودمت،
تو ماتم منی، یا من عزای تو.

من از تو رفته ام، اما تو با منی،
در شعر های من حرف هجای تو.

ای کاش می شدی چون سِحرو جادوی
در قاب می شدم یک دم به جای تو.
 
 
 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/10/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بزم فلک

 

شب فرو افتاد از بام فلک
روز شد زندانیی دام فلک.

ماه شبرو همچو نان شیرمال،
اختران آلوچه ی شام فلک.

ابرهای بادبانی هر طرف
در شنا مانند احرام فلک.

شبنم از مژگان شب پرواز کرد،
شهدریزان شد از این کام فلک.

کهکشان بر مشتری گلدسته داد،
تا بریزد باده بر جام فلک.

از نگاه مست اختر های دور
بر زمین باریده انعام فلک.

خلوت زیبای ما در قلب شب،
اینچنین بنموده ایام فلک.
 

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/9/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بهار سبز می رسد

 

خزان زرد می رود، بهار سبز می رسد،
به سرزمین روح و جان خمار سبز می رسد.

ز اضطراب بادها حدیث رفته را مگو،
به مرز سرخ انتظار قرار سبز می رسد.

به محور زمین نگر، که از سمای هفتمین
به افتخار خاکیان مدار سبز می رسد.

کمند زلف تابدار ز قصد قلب ها بگیر
به یمن دام و دار تو شکار سبز می رسد.

دگر سر آمد انتظار، بیا که جمعه ی دگر،
سوار اسب بادپا نگار سبز می رسد.

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1388/9/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


صفحه قبل 1 صفحه بعد