تبلیغات اینترنتیclose
اشعار به زبان تاجیکی-2
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نشناسند

 

این طایفه احساس دل ما نشناسند،
بی درد مریضند، مداوا نشناسند.

بی خود شده اند از خود و بیگانه پرستند،
در خانه ی خود مادر و بابا نشناسند.

مرداب نشین گشته و درمانده و زارند،
امواج خروشنده ی دریا نشناسند.

از شرقی بریدند و به غربی نرسیدند،
رهگم زده اند، دیده ی بینا نشناسند.

در شهر ز همشهر به هر سو بگریزند،
در بادیه ها پهنه ی صحرا نشناسند.

خود چاره گر درد جهان بوده و امروز،
در چاره ی خود حکمت سینا نشناسند.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1387/7


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لب های شما

یک منی در من به لب های شما عاشق شد است
بی خبر از من به گپ های شما عاشق شداست.
این منی که در من است و نیست با من
میبرد من را ز "من" سوی شما
می کند دل را اسیر چشم و ابروی شما.
در شما من را ز من گم می کند
سینه را مجرای قلزم می کند.
این منی که
 دایما اندر کمین من بوده،
در لباس دوست اما بی ابا دشمن بوده.
 
این عجب را بین که اکنون
از مسیر قلب من بگذشته است،
این کلاغ از گوشه ی باغ و چمن بگذشته است.
 
آری، آری،
همچنانی کز تبسم
می شود افزوده پیوند دو لب
لطف لب های شما
کرده است من را به من نزدیک تر،
می شوم ایرانی تر،
می شوم تاجیک تر.

 


اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1387/7


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


زیباترین غزل

 

می ریزد از لبان تو بس نازنین غزل،
از آبشار موی تو تا بر زمین غزل.

تا سرخی لبان تو بر واژه ها رسید،
از حرف حرف واژه چکید انگبین غزل.

خیل نگاه مست تو از لانه پر گشود،
غاقل از آن که می نیگرد از کمین غزل.

مژگان چون سنان تو و- ابروی چون کمان،
نخچرگهی نموده اند این سرزمین غزل.

سرو سهی که می روی چون کبک خوش خرام،
ارزانی کرده نکهت خلد  برین غزل.

این شعر و وزن قافیه بلکل بهانه بود،
زیباتر از تو نیست گل، زیباترین غزل.

 

اعظم خجسته
 http://doriush.persianblog.ir/1387/7


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


در بهاران جامه از تن برکنید
تن برهنه جانب صحرا روید
  (مولوی)

ای عاشقان،ای عاشقان، نوروز عالم آمده،
ایام عشق و عاشقی بر خیته ی جم آمده.

خیزید،بر صحرا روید ، پیراهن از تن برکنید،
شادی کنید ، شادی کنید، پایان هر غم آمده.

در هستیی خود گم شوید،در کهکشان انجم شوید،
شوری به پا سازید همی دریا به شبنم آمده.

جام صبوحی آورید تا عقل عاقلتر شود،
ک-این محتسب از داوری نالان و ملزم آمده.

اندر رکاب این بهار یک عشف پاک و بی غشی
با نکهت بابونه ها بر فلب اعظم آمده.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1387/1/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

کاش...
 
 
برف نخست آمد و رفت
اما
کی رسد برف آخر
تو می دانی؟
هنوز پشت پنجره ی بسته
که یخ   بر ضخامت شیشه ها افزوده است
کتاب  سرد روزهارا می خوانی.
پشت پنجره
درختان همچنان با دستان عریان
به راه قناری ها در سایه ی  سکوت خفته اند
و انتظار در ساقه هایشان جوانه زده است.
این زمستان تمنای گرمی
در شاخه های درختان یخ زد
و نسیم رویدن طوفان شد
آین زمستان تبسم در لبان دختران سرما خورد
و احساس در قاب چشم ها تگرگ شد
و قندیل های  یخی در جنگل ها برگ شد.
کاش این برف آخرین باشد
تا صبر گندیده در پیوند  نور  و  گرمی آب شود
و در شاخه های خشکیده گشواره  خنده ی  آفتاب  شود

 


اعظم خجسته


http://doriush.persianblog.ir/1386/12/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

افسوس


آمدنم رفتن است رفتن من آمدن*
زندکی ام چیست چیست دار و گیر ما و من.

این *من* من *ما* نشد از خودی تنها نشد
چشم دلش وا نشد در قفس این بدن.

کوشش بحر بقا - فلسفه ی بودنم
بردگیی بیش نیست  این همه بردارو زن.

من به هزاران امید بر در دوست آمدم
وه۰نشیناخت او مرا گفت:برو از وظن!

رفت به باد آرزو۰عشق دلم خاک شد
پیکر من نیست جز یک جسدی در کفن.

عاشقی را گور کن در دل خود ای رفیق
عاشقی این جا محو جز به کلام و سخن.

طاقت دل طاق شد ز-این همه بیگانگی
صدق بباید که جست بیرون از این انجمن.


*مصرع از فرزاته خجندی

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/12/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


فیض بهار و  نکهت  ریحانم   آرزوست
صوت هزار و  نغمه    بارانم   آزروست.

از جام  مولوی  پیکی  به  من بده
مستی  تلخ  باده ی  عرفانم  آرزوست 

از  باده  لاله گل  کند  اندر قبای  برف
آن  لاله زار  احمر  رقصانم  آرزوست

از  باده  عقل  بشکفد  اندر   عبای  تن
با  این  شکوفه  حلقه  مستانم  آرزوست

از  باده  عشق  رو  زند  از  عمق  رود  دل
آن  عشق  پاک  حضرت  سلطانم  آرزوست

از  باده  وا  شود  همی  قفل  زبان  لال
مفتاح  بند  و  نرده    زندانم   آرزوست

آن  باده را  مباد که  این  صوفی  دهد  به  باد
کان منشای  سعادت  و  احسانم  آرزوست

آن  باده را  بیار  ساقی  بر  جام  من  بریز
بر  من  بده  که مستی  و  عصیانم  آرزوست...

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/8

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


همه رفته

آمدم به اين گلشن بلبلان همه رفته،
 ياس و لاله پژمرده باغبان همه رفته.

در درخت فروردين ناله خزان خقته،
مرغکان خوش الهان با فغان همه  رفته.

 رود و چشمه خشکيده آب ها همه بی تاب،
 از  کنار اين دريا تشنگان همه رفته.

روح پاک مردانش در خم پشيمانی،
فيض و فر اجدادی ناعيان همه رفته...

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/6/

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

رای  ا. ک.

**
وقتی که صبح  خنده می کرد
و تیغ خورشید چادر تاریکی را  می درید
این ابر  بهاری  بود که  گریه می کرد
و زلال  دیدگانش
گونه های  زمین را  می شست که می شست.
اما  این  گریه تلخ نبود
و شیرین هم نبود،
فقط از نوازش باد
که گیسوان عریان مجنونبید به رقس آمده بودند
درک  می کردم  که  زندگی  تولد می شود.
همان تولدی که
تولدی دیگر گفته اند.
و این رستن  بوته ی   شعر  است
در صحرای که با  این  همه  آب خشکیده....

 

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1386/1/
 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


 
*عشق در  روی  زمین جستیم  ،نیست*
همدلی و همنشین جستیم،نیست.

دور  ماندیم از خود و با صد امید،
اندر این  پهنا قرین جستیم،نیست.

ما به نزد آشنا بیگانه ایم،
در کویری انگبین  جستیم،نیست.

کهکشان ما  پریشان  گشته است،
در جهان شک  یقین  جستیم،نیست.

صدق را در محفل خودکامگان،
از یسار و از یمین  جستیم،نیست.

همرهی  پیدا  نکرده  در  زمین،
همره  از  چرخ  برین  جستیم،نیست

 

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1385/12


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


باد می آيد

**
باد  می آيد
باد می آيد چه  ساکت
بی صدا خاموش خاموش
از  قدم هايش  خزانی  می نلزد
از نفس هايش نسيمی می نخندد
پنجه اش  دروازه هارا  می نکوبد
دامنش گردو غبار کوچه هارا می نروبد
...باد می آيد
بی صدا می آيد اين باد
گويا که می نه آيد
ای  عزيزان  حکمت اين  باد  در  چيست؟
.................
باد  خود را گم  نمود است
می خزد  اندر سراغ  خويشتن
آره،آره
باد  هم  گم  می شود
از  خويش محروم می شود

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1385/11/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

این  شاخه ی  گل که  رو ی  آب  افتاد  است،
از  قسمت  خود  در  اضطراب   افتاد  است.
یک  صحفه ی   پیموده  ز  عمر  من و  توست،
کز  گوشه ی    پاره  ی       کتاب    افتاد  است.

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1385/11/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

       

برچسب ها : ,


صفحه قبل 1 صفحه بعد