تبلیغات اینترنتیclose
اشعار اعظم خجسته -10
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ناله ای در سوگ استاد ربانی
** 
آه از این گردش چرخ فلک
می زند هر دم به زخم ما نمک

آه از ترفند این عیّاش پیر
می نگردد از خون تاجیک سیر

شهر کابل غرق در ماتم شده
قلب هر تاجیک اسیر غم شده

ای دریغ از بخت شور ملتا
بار اِله، از ما بگیر این علتا

جوهر مارا تو بر ما رو نما
فطرت مارا بنا کن، ای خدا

شخصیت بخش و محلبازی بگیر
این همه جرم و دغلبازی بگیر

ما اگر آزاده ایم، آزادگان
از چه در بند و ذلیل و ناتوان؟

مرگ ربانی فقط یک مرگ نیست
انچری*، عاری ز شاخ و برگ نیست

ریشه ی تِرورها در آب هست
صد دریغا خلق من در خواب هست

تاجیکا، ایّام بیداری رسید
صبح رستاخیز بیداری دمید

باید اکنون ما همه یک جا شویم
زین همه "من"-ها رهیم و "ما" شویم.

 

*انچر- درخت نحس و سمی

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 319

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


دیر آمدی.(شعر زلال)

 .........
تو دیر آمدی، سلام
ولی عجب دلیر آمدی، سلام
ز بیشه های دام و بندِ دستِ تشنه ی حوس
رهیده، باغرور  و  باوقار همچو شیر آمدی،  سلام
فرشته ای، بدن را بهشته ای و تشنه ی محبت و  نوازشی
که از غم و فراق و رنج و یاس و غصه سیر آمدی، سلام
مرا ز من ربوده ای و بر وجود من تو چون
بهاری در کویر آمدی، سلام
بشیر آمدی، سلام.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1390/4/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 304

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


آهسته آهسته

 

مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
تن افسرده را جان می شوی آهسته آهسته

امید – این شمع در حال خموشی را
عجب زیبا نگهبان می شوی آهسته آهسته

مرا که درد عشق از دل فراری بود تا این دم
تو چون آیینه گردان می شوی آهسته آهسته

ترا در غربت احساس خود مهمان دل کردم
چو صاحبخانه میزبان می شوی آهسته آهسته

دگر نامحرمی هرگیز نمی آید به ملک دل
در این ویرانه دربان می شوی آهسته آهسته

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/4/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بهار را    سلام
 **
سلام
سلام
بهاررا سلام،
نسیم گرم کوی یاررا سلام،
به ملک سینه نکهت خماررا سلام،
نگار بی قرارِ در برم قراررا سلام،
بهاررا سلام.

پرنده ها به لانه ها رسیده اند،
به پلک بام سبزه ها
چو مژّه ها دمیده اند،
و آب ها چو خون
به جان باغ ها دویده اند،
سرود جاودان چشمه ساررا سلام،
بهاررا سلام.

تنم ز صبر و انتظار خسته است،
به هر دری که سر زدم،
بسته است،
دلم ز بازی های زندگی شکسته است،
کبوتری که در تله فتاد،
کبوتر خجسته است،
اراده ی عظیم کردگاررا سلام،
بهاررا سلام.

دعا کنید، کبوتر من از قفس رها شود،
ترانه خوان جمع ما شود،
که جمع ما دوباره باصفا شود،
و شامل ترحم خدا شود،
سعادت صفای انتظاررا سلام،
بهاررا سلام.


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/3/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

بازنشسته ها
 **
بازنشسته ها
به گرد حوض باز نشسته اند
آب - آیینه
ولی
جوانی های رفته را نشان نمی دهد

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/3/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


عبث نبود


چه روزها گذشته است
که عقل در قفس نبود
و در گلو نفس نبود
مرا به جز نبودن و ندیدن خودم هوس نبود
برای پلک نحس دیده ام
به خرمنی غبار خس نبود.

چه روزها،چه روزها،
به روی مو دویده ام،
به قله های بو رسیده ام،
ز دست ابرها گرفته ام
و دامن پر از سراب سایه را کشیده ام
که در کنار کاروان راهیان طنین ناله ی جرس نبود.

چه روزها، چه روزها،
که له شدم به زیر بار زندگی
به پای خود شتافتم به سوی دار زندگی
ز خود برون شدم چو دود
من از فشار زندگی،
و لاابال و بی پناه مثل من مگس نبود.

چه روزها، چه روزها،
ندیده بوده ام نبودِ بوده را،
در  ز لطف و مهربانی و صفا گشوده را،
نگاه گرم غصه های سینه ام زدوده را
نسیم گردِ غم ز صورتم ربوده را
و یافتم
که آن همه دعا عبث نبود!

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/2/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 242

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


سوال ها


نمیدانم به دنبال چه می گردم
چرا محو ستون سایه ی سردم

و در قلب کویر خاطرات دور
چو رهگم کرده ظاهر می شوم هر دم؟

صدای می نه آید از سکوت شب
که باشد کم کند از سوزش دردم

بهار آمد،نه آمد مادر از پشته
به زیر سقف غربت بی پدر فردم

در این سمفونی تنهایی یاد آن
دو افرشته نکرده لحظه ای طردم

چو بر پایان رسد حرف و حدیث روز
چه خواهد بود پس فردا ره آوردم؟


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1390/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لیک


همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
قانون و فن زلال می داند و لیک

از حرف و هجای من خوشش می آید
بنوشتن اینگونه نمی تاند و لیک

خواهد همه شب کتاب اشعار مرا
با دیده ورق ورق بگرداند و لیک

از بیم حسادت دو سه حاجی نما
دروازه به روی خویش پوشاند و لیک

یک شاعرکِ حسودکِ کبراندیش
من را ز یکی "بلاگ" می راند و لیک

فردای جهانِ شعر، نه ما و نه او
بیت و غزل و زلال می ماند و لیک


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/12/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 187

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


 


این شعر تقدیم میشود به بانوان "شعر نو"

**

ای صبح فرح افزا نوروز مبارک باد
ای نکهت شادی زا نوروز مبارک باد

ای کوچه ی شعر نو، کاشانه ی مهر ما
ای محضر بی همتا نوروز مبارک باد

"شیرین رحیمی" را از ما برسان این پیک
ای خوب و ای یکتا، نوروز مبارک باد

با شعر تو ما شاعر، بی نقد تو ما ناقص
ای شوق و سرور ما نوروز مبارک باد

"گیتا" که زلال ماست، یک شاعر بی همتاست
بر او وُ سر و سودا نوروز مبارک باد

"آزاده" که آزاد است، اندیشهِ او شاد است
هم اخری و هم عقبی نوروز مبارک باد

"تکلیمی" همه مرموز، یک نوگل این نوروز
بر خندا ی این گل ها نوروز مبارک باد

در شعر "ولی زاده" اخلاص و عمل را بین
این سالک این ره را نوروز مبارک باد

بر بانو "حسینی" گو این حرف ز یک تاجیک
ای رهرو و رهپیما نوروز مبارک باد

گر "مریم شیرکوند" این شعر نمی خواند
مایم و دعا اورا نوروز مبارک باد

اندیشهِ تو ناب است در صید دل عشاق
ای جان و دل، ای "زوشا"، نوروز مبارک باد

چندیست که "عامری" دوری بکند از ما
بر او برسان از ما نوروز مبارک باد

این بانو "سعادت" هم یک خواهر دل جویست
حرف و سخنش زیبا نوروز مبارک باد

چون شعر ورا خوانم از غصه رها گردم
شعر و قلمش شیوا نوروز مبارک باد

گر نام کسی این جا، جا مانده از یادم
بخشید گناهم را، نوروز مبارک باد

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/12/

 


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شاعر شعر زلالم

**
شاعر شعر زلالم،
حرف ها و واژه هایم – شرح حالم.
مصرع هایم – آبشاران، هر هجا چون موج آب،
بیت های پِلَّکانی – هم وجودم، هم زوال و هم کمالم.
نیک بنگر، شعر من چون عکس دل یا قطره است،
یعنی من دور از فضای قیل و قالم،
پاسخ صد ها سوالم!

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

آه من . شعر بر سبک زلال.

**
آهِ من زندانی است
ردِِّ پایش چین در پیشانی است
می کنم غم را پرس در خون و در رگ های خود
جسم من تندیس این قربانی است
سایه ی ویرانی است.

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1389/10/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -10 , | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


عشقی راه می رود

 

عشقی درون سینه ی من راه می رود
غواص رود دل سوی ماه می رود

من در وجود خود بیدار می شوم، ببین
از من منی به سوی دلم راه می رود

این رند باده خوار بشکسته جام و کوزه ها
از میکده به سوی خانقاه می رود

آهش ز سینه می برد بار ندامتش
سنگین تر از کوهی این پرِ کاه می رود.

صد بار توبه کرده و بشکسته بارها
اکنون پی اصلاح اشتباه می رود...

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1389/10/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


صفحه قبل 1 صفحه بعد