تبلیغات اینترنتیclose
اشعار اعظم خجسته -1
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


منظره

**
در ماوراي پرده گرد وغبار  شهر
من ديدم و
اين ديده را ديگر کسي  نديد :
يک عالمي بري از اين همه ريا
يک سرزمين قدس
يک سايه روشني از ملک آريا

اين جا  که خواسته در کاستي نهان
آدم به ذلت و عالم ترانه خوان ،
داروغه دروغ ببرده کاج ها
تا دار  ديگري چون دارو  آفرد
آستانه را کند آسمان تاج ها
..
آن عالمي که ديدمش
در ماوراي پرده گرد و  غبار شهر
درتنگناي هستي  پر پيچ و تاب دهر،
بر من چو خيره شد
با آن همه ضيا
چون سايه روشني از ملک آريا
افسرد وتيره شد .....

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


در صحبت باد

**
بر شيشه  زني  پنجه
از خويش گريزاني،

آشفته ترم  از تو
اي باد ، تو مي داني؟

زخم دل من  سوزد
از ناله جانکاهت،

آري،ز شهيدستان
آغاز شده راهت.

اين  خيل خروشانت
آن روح شهيدانند،

ک-اين دم به زبان  تو
مرثيه  ما  خوانند.

آنان که براي  ما
مردند و شدند زنده،

آنان همه آزادند
ما برده و ما بنده.

ما بنده  قوم لوت
از خويش بريدستيم،

پيمانه ايمان را
افکنده و بشکستيم.

هر دم بکشند  از ما
يک  سرور و يک سربان،

ما خفته به يک کنجي
خاموش ز بيم جان.

فرياد  ز خلق ما
فرياد ز بخت کور،

باشد بکني،اي باد
اين مصيبت از ما دور.

شايد که به کوي حق
شرح  غم ما گوي،

سوري بزني بر عرش
ارشاديي ما جوي

...اي باد،دگر خاموش،
وصف دم  عسي گو،

باشد به مدد آيد
اسرافيل و سور او....

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بهاررا صدا کنيد

**
بهار را صدا کنيد به سرزمين بم

و خيل لاله را به سجده نماز

که دست  سرو و کاج باز بر دعا شود

و غنچه اميد  دوباره وا شود.......

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


سايه ابر
براي   ن.

**

سايه  ابري  بر زمين افتاد
در آب حوض  تر  نشد
در آتش چارشنبه سوري نسوخت
در کوچه هاي خاکيي اين شهر خالي از سکوت
سرشار از تراوت و فيض بهاري بود
پيک قناري بود.
..
آن ابر تک سوار در مزرع فلک
چون بادبان کشتيي جوياي ساحلي
هم ديده مي شد و هم ناپديد بود

از سايه مي گريخت بر سوي آفتاب
تا در وجود آفتاب از خويش آرمد
از سايه وارهد
بر  اين زمين بشارت روشناي آورد.

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/12/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


يک نفس

 

آن نفس  بهشتي که در تن تو گداختم
آدم ديگري شدم عالم دل شناختم.

گوي شدم پيرهني بر تن نقره فام تو
نيز تورا گماختم پيکر تازه ساختم.

يک نقسي رها شدم از بدو نيک رندگي
همنفس زهره شدم چنگ فلک نواختم.

عالم ماه و اخترانمحظر غشق من بشد
سالک کهکشان شدم    باره قدسي تاختم.

گر تو نه ي از آن من  شاد و به دولتم از آنک
من به مراد عشق تو عمر جواني باختم.

 

 

 اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

حياي عجم آمد

 

اي هموطن اي مقبل احياي عجم آمد
از محبس خاموشي آواي عجم آمد

درحفظ حقوق خويش سر باختن ما بين
برهرسروهرقلبي پرواي عجم آمد

ما تاجيک وايراني جان وجگريم عمري
بادعوت اين وحدت باباي عجم آمد

باهمهه رومي با حلقه منصوري
بين فوج خودآگاهي ز- اقصاي عجم آمد

ازروزن زنداني زنجير شکن مردي
با سعي تداوي دنياي عجم آمد

از بانگ اذان صبح اين سالک ملک دل
پيک خوش اميد فرداي عجم آمد

تاج شرف تاجيک رستم برسان برعرش
سحرا بکشي بس کن سيناي عجم آمد !

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تنهايي

اي همدم وهمرازم اي حضرت تنهايي
اي يار هم آوازم اي حضرت تنهايي

من با تو در اين شب ها درپرتوکوکب ها
مي سوزم مي سازم اي حضرت تنهايي

تابا توقرين گشتم در چرخ برين گشتم
توموجب پروازم اي حضرت تنهايي

تا درتوفرورفتم بردرگه هورفتم
اي محضر اعجازم اي حضرت تنهايي

از او چوجدا زيستم درقيد جزا زيستم
براو برسان بازم اي حضرت تنهايي

آزورده نيش ونوش من ناله کنم خاموش
تو بشنوي آوازم اي حضرت تنهايي

هر شعر که من گفتم مهجور وطن گفتم
تو بوده اي اوستازم اي حضرت تنهايي

بر رغم چهان هر شام تا گنبد ازرقفام
من غلغه اندازم اي حضرت تنهايي

من ساخته ام با تو دل باخته ام باتو
انجامم وآغازم اي حضرت تنهايي

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


امشب چو شب هاي دگر


ياد تو خواب من ربود امشب چو شب هاي دگر
برمن دررويا گشود امشب چو شب هاي دگر

عکس رخ تو جلوه کرد در شيشه هاي خاطرم
من را من دگر نمود امشب چو شب هاي دگر

نرم آمدي برخانه ام گرم آمدي برخانه ام
نزد تو مي آرم سجود امشب چو شب هاي دگر

جانا مرا احيا بکن بر خويشتن شيدا بکن
بر رغم هر بود ونبود امشب چو شب هاي دگر

من را رهان ازمن همي ازمن بنا کن عالمي
بر کن همه اين تارو پود امشب چو شب هاي دگر

چون ديدي من چون من شدم بر خوشتن دشمن شدم
بفکن مرا در کالبود امشب چو شب هاي دگر

حاشا که ازتوبگذرم بر غير تو من بنگرم
برهم زن اين بودونبود امشب چو شب هاي دگر!

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 269

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


 سايه روشن

**
مرا شکوفه ها به باغها صدا زدند
وسبزه ها به راغ ها صدا زدند
ولي دل شکسته وغمين من
که از فريب لاله ها رميده بود
به دعوت اعتنا نکرد
وازنسيم نوبهار مي گريخت
زبند کوه ودره ها
چوآبشارمي گريخت
الا شکوفه هاوسبزه ها
دلم که جز فريب ناکسان نديده است
زحرف هاي اين وآن رميده است
ومرغ اعتماد لانه هاي چشم من پريده است
ولي
به اين نموي دلبرانه شما
به اين ظهور چون ترانه شما
که هرگهي مرا به پرخزاني زمانه طعنه مي کند
حقيقت دروغ زندگي نهفته است
واعتماد کرده ام
که هر شکوفه اي خزان
هرخزان شکوفه است
ولي شما
که طفلکان ساده بهارييد
براي من که ديده ها تهي زاعتماد کرده ام
وسينه را تهي زاعتقاد کرده ام
چه جلوه هاي رهز نانه مي کنيد.
اميد کرده بودم از شما نويد نوبهاررا
ولي دريغ وصد دريغ
که نوبهاررا
به پنجه هاي سردي واگذاشتيد
مرا ز نوبهار مهربان جدا گذاشتيد ...

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


ياهو

 

اين جا من وتنهاي شب ها همه شب ياهو
از هجر رخ آن دوست افسوس به لب ياهو.

اين ملک خرا بستان يک پاره اين کيهان
واين چرخ چومن حيران افتاده عجب ياهو

هربحربري دارد هرسرو سري دارد
هرداردري دارد حلاج سبب ياهو

من درره اوفردم صد زخم رسدهردم
اوداروي هردردم بيمي کوزتب ياهو

من با غم او شادم ازهرغمي آزادم
اوعشقم وارشادم کوياد طرب ياهو

اوشي جهان سايه من را بوده همسايه
گم گشته دراين سايه هر نام ونسب ياهو

من رهرو واو راشد من فاني واو جاود
گررندم وگر زاهد يک لعبت رب ياهو!

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بهار گريه ميکند
زلال اشکهاي او به شانه زمين نميخورد
و جام لاله هاتهي
بلور تشنگي پر است.
شکوفه ها به ديده هاي بسته اند
و بلبلان خموش و غمزده نشسته اند
و چشمه ها چو چشم گور بي صفا
قناري ها غمين و بي نوا
ز انتظار خسته اند.
زهي صبوريي زمين
زهي ترحم فلک!

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 271

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

آمدم  به  اين  گلشن بلبلان  همه  رفته،
ياس و لاله  پژمرده باغبان همه رفته.

در درخت فروردين ناله خزان خقته،
سرو و سوسن زيبا با غم و فغان رفته.

رود و جشمه خشکيده آب ها همه بي تاب،
ار کنار اين دريا تشنگان  همه رفته.

روح پاک مردانش در خم پشيماني،
فيض و فر اجدادي نايان همه رفته..

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1382/11/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -1, | بازديد : 310

صفحه قبل 1 صفحه بعد