تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( اعظم خجسته ) خواجه اف
شعر و اداب پارسی



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


در پایان شب یلدا
 
تو  مانند زمستانی
و برف سرد احساست
به دنیا دل خالی ز بالاپوش گرم من
چه بی‌رحمانه می‌بارد
 
 تو  مانند زمستانی
و می دانی
که من در روی  برف تازه می خواهم
غزل از عشق بنویسم
و در سرمای داغ پیکرت سوزم

 

 

اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1392/10

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -12 , | بازديد : 491

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بعد از این


بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
می روم در بی خودی از خویش عاری می شوم
 
می کُشم این بودن چون سایه بی نقش و اثر
یک ترورستی ز نوع انتحاری می شوم
 
تا نسازد شعرم از چنگیز یک نوشیروان
فتو شاپ خامه را میکروب هاری می شوم
 
ساده بودم، ساختم آیینه ها از دوستی
اینک از نومیدی روی خود غباری می شوم
 
شرط باقی ماندنم در جنگلستان این بوَد
چوب داری می شوم یا زیب داری می شوم
 
بعد از این گم می شوم از جمع این بی آبرو
در ردیف چشمه ها چون اشک جاری می شوم

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1392/7/

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -12 , | بازديد : 606

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

نیستم شاعر ...


نیستم شاعر ولی می خوانی اشعار مرا
می کنی با  “لایک " مرهم قلب افگار مرا
 
تا توام در عالم اندیشه ای، من زنده‌ام
این تو هستی می‌کنی در زندگی یاری مرا
 
می شوم بیگانه با خود تا خودی پیدا کنم
می دهی روح خدایی حرف و  رفتار مرا
 
در خم بی‌خوابی فرق روز و  شب گم کرده‌ام
آفتابی می‌کنی هر شب  شب تار مرا
 
قصد خودمرگی ندارم، این معما باز کن
می شود آیا بگوی   رمز اسرار مرا:
 
با زمان می سازم اما در زمین پربشر
هر درختی در نظر یک چوبه داری مرا؟
 
عاجزی از حل این چون و  چرا؟ زیرا که خود
برده ای در پیچ و  خم دنیا پندار مرا

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1392/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -12 , | بازديد : 437

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


گفتی ...
 
گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
 در وصف عشق من بگو شعر و غزل
 
 شعری بگو کز هر کلام و مصرع اش
 بر دفتر پاک دلم ریزد عسل"
 
 گفتم:"نمی خواهم که با این سادگی
 در شهر تو عشقم شود ضرب المثل"
 
 گفتی:"بگو, من عاشق شعر تو ام
 گوئی کنارت بودم از روز ازل"
 
 خوش باوری, ای بانوی روئیا و ناز
 من می کنم بر حرف قلب تو عمل
 
 شاعر نه یم, اما برای عشق تو
 تن می دهم در کوشش و جهد و جدل
 
 اما بدان, شعر مجسم خود توئی
 حرف و هجای من همه پوچ و بدل
 
 پس, ای همه شعر و غزل سویم بیا
 پیشتر از آن کآید سراغ ما اجل

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1392/3/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -12 , | بازديد : 400

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

مادر کجای تو؟


من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 می بوسم آستانه ات ، مادر کجای تو
 
 دروازه سخت بسته و  در حولی* از چه نه
 آن دلگشا نشانه ات ، مادر کجای تو
 
 از غربت جدای ها چون جوجه آمدم
 مشتاق آب و  دانه ات ، مادر کجای تو
 
 دیشب به باغ گلفشان در خواب من ، پدر
 دستش  به روی  شانه ات ،مادر کجای تو
 
 آوه ، چه سخت بوده‌است بی‌مادری ، بیا
 با قصه و  فسانه‌ات ، مادر کجای تو
 
 بی تو غریب و  بی‌کس و  آواره می میرم
 با یاد آشیانه‌ات ، مادر کجای تو؟

 

 

اعظم خجسته

* حولی -  حیاط خانه

http://doriush.persianblog.ir/1392/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -12 , | بازديد : 396

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دیر آمدی
 
دیر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
با وعده‌های بی ثمر همراه بیرون می شوی
 
د‌یگر مرا یاد رخت بی‌خود نمی‌سازد ز خود
چون "ماه نخشب" بی‌اثر از چاه بیرون می شوی
 
در کنج دل از بهر تو کاخ و  جلالی داشتم
اکنون چو کوچی‌ها از این درگاه بیرون می شوی
 
گفتی که همراه منی در راه شعر و  شاعری
ناخوانده این شعر مرا، گمراه بیرون می شوی
 
در غلّه زار عشق تو یک خوشه بار‌آور نشد
از خرمن پرحاصلم چون کاه بیرون می شوی
 

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1392/1/

 

این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

خدا حافظ
"رفتم ز برت نالان ای دوست خدا حافظ
با قلب پر از حرمان ای دوست خدا حافظ"
 
چل روز کنار هم  ما دور بُدیم از غم
بیمی نبود از هجران ای دوست خدا حافظ
 
شبهای بهشتی را در خانه ی هم خفتیم
با قلب و لب خندان ای دوست خدا حافظ
 
چایی بود و قلیون بود، خرمالوی چون خون بود
با صوت خوش باران ای دوست خدا حافظ
 
گه مثنوی مولا، گه حافظ و گه میرزا
گه شاد و گهی گریان ای دوست خدا حافظ
 
دست تو به دستم بود، چشم تو به قصدم بود
حالا شده ای پنهان ای دوست خدا حافظ

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/9/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 329

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

در سوگ استاد شکوری
 
"هر باد که از سوی بخارا به من آید"
با یاد تو ای مرد کلام و سخن آید
 
دیوار دگر دَور بخارا سخنت بود
شیوا سخنی کز در جان در بدن آید
 
از شهر بخارا نفس زنده ی تاجیک
از فیض وجود تو به طرف وطن آید
 
روشنگر کاشانه سامانی تو بودی
رفتی و غم و غصه ز هر انجمن آید
 
با رفتن پردرد تو از عالم فانی
پرچم به دوشنبه به نظر چون کفن آید
 
هر کس که از این پس سخن تاجیکی گوید
"اول سخنش نام تو اندر دهن آید"

 


اعظم خجسته

http://doriush.persianblog.ir/1391/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


یا من؟
 
زندگی بشتافت، یا من؟
جاده پایان یافت، یا من؟
 
بخت – یار باوفایم
رو ز من برتافت، یا من؟
 
پنجه ی تقدیر سرکش
تار پودم بافت، یا من؟
 
تیر جبر روزگاران
سینه ام بشکافت، یا من؟
 
رو به رویم سدّ و بنبست
جاده پایان یافت یا من؟
 
پیری می خندد به سویم
زندگی بشتافت یا من؟

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/6/

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 315

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مرثیه عشق
 
ویرانه های یاد تورا گریه می کنم
ای عشق، اجتهاد تورا گریه می کنم
 
در تربت بهشتی مادر شکفته ای
احیای برتضاد تورا گریه می کنم
 
تو بوده ای و بوده ام اندر جهانِ شِرک
ایمان و اعتقاد تورا گریه می کنم
 
در گریه های خنده ی اندوه مرثیه
سوگ و عزای شاد تورا گریه می کنم
 
اکنون وجود تو خون است و روح و جان که من
اعجاز اتحاد تورا گریه می کنم
 
با گریه ها که خنده ی تقدیر آسی اند
بایان امتداد تورا گریه می کنم
 
دانم که عاقبت آهسته می کُشی مرا
آغاز انعقاد تورا گریه می کنم

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 329

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اکنون
 **
اکنون
که وقت رفتن است
احساس مبهم
چند لحظه بودن دگر
در چشم های پنجره
به رقص نشسته است
 
اما
 قدم های من
دگر برای بودن
مجال ندارند
وصف کشیده اند
تا
جسم خسته ام را
از همیشه انتظار
رها کنند
و سایه ام دگر
در کوچه های بی درخت
رَه خورشیدرا نبندد
 
اکنون
دردی نو
از غم کهنه
در سکوت من
ناله می کند
و چون نفس های آیینه
خمیازه های اضطراب
بهانه بودن را
در اسکلیت من
حک می کند
 
اما
.........
وقت رفتن است
و
قدم های من
صف کشیده اند

 

 

اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/3/


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اعظم خجسته -11 , | بازديد : 320

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 بهمن 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

یاد کردم
.
من زمستان وطن را یاد کردم
برف و باران وطن را یاد کردم

چون درختی در کویر تشنه خُشکم
چشمه ساران وطن را یاد کردم

در هوای دشت و کوهش سینه تنگم
باغ و بُستان وطن را یاد کردم

در میان شوره زار خالی از باد
کِشتزاران وطن را یاد کردم

گَرد و خاک خرمنش بر دیده هایم
مرد دهقان وطن را یاد کردم

یخ زدم اندر محیط سرد بی مهر
مهر رخشان وطن را یاد کردم

جانم از "نُفل" غریبی سیر و پُر شد
چایی و نان وطن را یاد کردم
 

 


اعظم خجسته
http://doriush.persianblog.ir/1391/2/


این شعر با حروف سيريليک به زبان تاجيکستان
در ادامه مطلب

 

برچسب ها : ,


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد